چرکنویســ....

چرکنویســ....

دلم گرفت ای هم نفس..
پرم شکست تو این قفس..

یادم تورا فراموش..

پنجشنبه, ۲ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۲۴ ب.ظ

حساب پدر و مادر کلا جداس از این نوشته..


گاهی وقتا شده یه کاری برای یکی از آشناها و در واقع فامیل انجام میدی.. بعد اون بنده خدا کلی ازت تشکر میکنه و هی میگه شرمنده مزاحم شدیم.. ببخشید وقتت رو گرفتم.. ببخشید اذیت شدی.. و کلی از این جور حرفا.. الکی هم نمیگه انگار از ته دلشون میگن..


اما اونا یادشون رفته که قدیما برای من و یا بقیه بچه های فامیل چقدر زحمت کشیدن.. مادر بزرگم یادش رفته که چقدر برای من زحمت کشیده.. چه روزا و چه شبایی هوای من رو داشته.. برام خوراکی میگرفته.. میرفتیم خونشون از اون ته دیگ زعفرونی خوشمزه ها درست میکرده.. بقیه خاله ها و دایی و.. اینا یادشون رفته که قدیما چقدر برای ما وقت میزاشتن.. باهامون بازی میکردن.. سرمون رو گرم میکردن.. تو کارهامون کمکمون میکردن.. تو مریضی ها به دادمون میرسیدن.. بزرگتر که شدیم تو درسا کمکمون کردن.. برامون یه کاری دست و پا کردن.. پیش یه آشنایی سفارشمون رو کردن.. و کلی کارهای با ارزش دیگه.. درسته.. اینها یادشون رفته..


اما سعی کنیم یادمون بیاد.. کیا چه زمانی برای ما چه کارهایی کردن..


اینک گفتم حساب پدر و مادر جداس چون واقعا خاص هستند.. ما هر کاری بکنیم در مقابل اونها هیچی نمیشه..

و این یه درد بزرگه و من فقط دارم بیانش میکنم و خدا خودش بهمون رحم کنه..

که میگه: یه مادر میتونه چند تا بچه رو نگه داره.. اما چند تا بچه (وقتی بزرگ میشن) نمیتونن یه مادر رو نگه دارن..


دنیای بی ارزش..

  • ۹۶/۰۶/۰۲
  • محـ ـمد

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">