چرکنویســ....

چرکنویســ....

دلم گرفت ای هم نفس..
پرم شکست تو این قفس..

سر هم..

دوشنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۵ ق.ظ
در حالی دارم مینوسم که به خودم میگم محمد آزار داری باز بیدار میمونی و با اینکه صبح زود باید بزنی بیرون..؟؟ چرا من هر روز و هر روز اشتباهات قبلمو تکرار میکنم.. :(  خب باید سعی کنم زودتر بخوابم ولی هنوز شام که یه قسمتی از فست فود آماده ی کاله که تو فریزر مونده و به قول خودش دستپخت های جوانی هست رو درست کنم و بخورم که اینم از جمله آزارهای من نسبت به خودم هستو و بعدش هم که باید برم دوش بگیرم ! مثلا قرار بود زود بخوابم.. حالمم که خوش نیستو معلوم نی از این بالا پایین شدنای پیاپی دمای هواس یا نه.. کاپشن معمولیم که امروز جاموند و فردا باید با پیرهن بزنم بیرون.. چون بارونی بپوشم قطعا هرکی ببینتم، گرمش میشه ! نمیدونم بقیه آدما هم مشکلاتی که من با گوارشم دارن رو دارن یا نه ولی خب طبیعی به نظر نمیرسه و دکتر رفتن در این مورد نسبتا بی فایده هست.. در کل و آخر بگم که زندگی تو دنیا برام اصلا دلچسب نیست ولی شاید چیزهایی تغییر کرد و شایدم نه و ما همینجوری رفتیم جلو و تو یه وبلاگ آشنایی امروز خوندم یه فرد پیری و تنها فوت کرده و یاد آینده ی خودم افتادم که همیشه دوست داشتم اگر قراره تنها باشم.. زودتر از این دنیا برم.. واقعا سخته آدم تنها یه گوشه ای فوت کنه.. فرض کن مثلا باد میکنی و بدنت بو میگیره و مردم قشنگ ازت فرار میکنن.. ++ چقدر بعضی ها قشنگ از دنیا میرن.. حتما کارهای خاصی کردن.. خوشا به حالشون.. +++ سر هم نوشتن هم عالمی دارد.. بدرود..
  • ۹۶/۰۷/۱۷
  • محـ ـمد

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">