چرکنویســ....

چرکنویســ....

دلم گرفت ای هم نفس..
پرم شکست تو این قفس..

قصـــه ی چشمهایَشــ..

يكشنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۲۸ ب.ظ



پیشانی ام را بوسه زد در خواب هندویی

شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی


شاید از آن پس بود که احساس می کردم

در سینه ام پر می زند شب ها پرستویی


شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم

هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی


از کودکی دیوانه بودم ، مادرم می گفت:

از شانه ام هر روز می چیده ست شب بویی


نام تو را می کَند روی میزها هر وقت

در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی


بیچاره آهویی که صید پنجه ی شیری

بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی


اکنون ز تو با نا امیدی چشم می پوشم

اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی


آیینه خیلی هم نباید راست گو باشد

من مایه رنج تو هستم ، راست می گویی..


                                                                             "فاضل نظری"


همدم تنهاییام شده خیال با تو بودن..

دلخوشیمِ.. وقتی انتظار میکشم تا خوابم ببره.. :'(

دعام کن..


  • ۹۶/۰۷/۳۰
  • محـ ـمد

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">