چرکنویســ....

چرکنویســ....

دلم گرفت ای هم نفس..
پرم شکست تو این قفس..

شاید.. رفتن..

جمعه, ۸ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۳۳ ق.ظ

 یه چند وقتی هست به فکر رفتن از اینجام یا شایدم دنبال دلیل موندن.. بعدش به خودم میگم نکنه بازم تصمیم موقتی باشه و دوباره بعد از چند وقت.. البته فکر کردن به اینکه دوباره بعد از چند وقت اتفاقاتی میوفته که برمیگردی به محیط اینجا و همون روال قبلی رو پیش میگیری.. خیلی ترسناکه برام.. اما نمیدونم.. وقتی تو فکرت نا امیدی و امیدواری در کنار هم باشن بالاخره کدوم قراره پیروز بشن.. حس خوب رفتن بعضی جاها و بودن کنار برخی آدمای خوبِ این روزگار میتونه حالتو عوض کنه.. ولی تو دنیای خودت وقتی هستی و تو تنهاییات.. بازم حالت برمیگرده کم کم به اون وضعیتی که اصلا خوب نیست.. فکری که فکر میکنم درسته این بوده که اینجا قرار نیست اتفاق خاصی برام بیوفته و هرچی هست تو دنیای واقعی هست.. اگر درد و دلی هست.. با خدا و اهل بیته.. اگر دلت گرفته.. راه حلش اینجا نیست.. اینجا حتی باعث میشه دلت بیشتر بگیره.. اینجا باعث اتفاقای بد میشه گاهی وقتا.. نمیدونم واقعا دیگه گیج میشم خب چون نصفه نیمه شدم الان.. ولی با تمام وجود ازشون خواستم محمد نشه اونی که اونها نمیخواهن.. فکر میکنم بهتر باشه برم حداقل چند وقتی از اینجا.. شایدم یه روزی اینجا حذف بشه بدون اطلاع قبلی و... 


 محمد وقتی میخواهی بفهمی دنیا کجاست و هدف یعنی چی و عشق یعنی چی.. میتونی این کلیپو ببینی و چند دقیقه از هرچی دنیاست فاصله بگیری.. خدایا.. خدایا.. گفتند آرزو بر جوانان عیب نیست.. آرزومو برآورده کن یه روزی.. 




دریافت
مدت زمان: 1 دقیقه 40 ثانیه
   
     #خدانگهدار..

  • ۹۶/۱۰/۰۸
  • محـ ـمد