چرکنویســ....

چرکنویســ....

دلم گرفت ای هم نفس..
پرم شکست تو این قفس..

باید گفت..

يكشنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۶، ۱۱:۰۵ ب.ظ

گاهی وقتا باید بهش بگی.. منو برا چی آوردی..؟ من کجا و این دوستانت کجا..

من که اصن به اینها نمیخورم.. چرا آخه منو آوردی..

بعدشم با اینکه خیلی دوست داری سرتو بندازی پایین و شرمنده باشی..

سرتو با افتخار پیشش بگیری بالا.. چون میدونی اون اینجوری دوست داره..


از نوکر بد هم که بپرسی گوید... ارباب به خوبی تو پیدا نشود...


کل الخیر فی الباب الحسین..



دل تورو.. هیچی نمیتونه آروم کنه.. خودت بهتر از هر کسی اینو میدونی.. وقتی به خودت و وضعیتت نگاه میکنی.. زیاد نقطه ی امیدوار کننده ای نیست..

ته تهش همش دوست داری یه معجزه بشه.. البته خودتم خوب میدونی که کلی کم کاری و اینا داری.. ولی موندی همینجوری واسه خودت..

چی بگم.. امیدوارم یه روزی برسه این مشکلت با رفتن.. یا با درست موندن و بهش رسیدن، حل بشه.. محمد..



+ شمع حق داشت.. به پروانه نمی آید عشق..

  • ۹۶/۱۱/۱۵
  • محـ ـمد

نظرات  (۱)

یه حسِ خیلی غریبی داشت پستتون. یه حسِ آشنا...
پاسخ:
اوهوم.. :(

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">